اعتراف گیری فرقه‌ رجوی از افراد – حسن ظریف

مقالات
Typography
  • Smaller Small Medium Big Bigger
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

 وقتی حسن شروع به خواندن کرد و شرح فاکتهایش تمام شد بلافاصله احمد واقف گفت حسن آن فاکتهای هتل بغداد را نخواندی پس کی می خواهی آن همه کثافت کاری را صفرصفر کنی؟‍! گویا احمد واقف فاکتهای دقیقی از حسن داشت که اینطوری آدرس می داد. ما هم مات و مبهوت شده بودیم که حسن چه کار کرده است. حسن چیزی نگفت و نشست هم تمام شد ولی مسئول نشست  تاکید کرد که فردا بعداز ظهر دوباره نشست شروع می شود و اولین نفر حسن است که باید صفر صفر کند. اعتراف گیری فرقه‌ رجوی از افراد . 

*******************************

غفور فتاحیان, 2021/12/28

اعتراف گیری فرقه‌ رجوی از افراد – حسن ظریف

” صفرصفرتناقضات جنسی “

فرقه رجوی جنایتکار طبق سنت دیرینش خودش را آویزان هر کسی و ناکسی می کند. آشپز و لمپن  دیروز دراور سور اواز فرانسه و پادگان اشرف عراق صدام. مسئول کمیسیون خارجه در شورای دستساز رجوی و کتاب نویس و زندانی امروز در آلبانی. شیاد و لوطی دست آموز رجوی  به نام محمد سید المحدثین وقتی به سیاست های غلط و فریبکارانه‌ رجوی کوچکترین اعتراضی کرد گوش او را گرفتند وبا یک اوردنگی به قسمت آشپزخانه فرستادند. ولی این مردک شیاد از رو نرفت زیرا بعد از آن با نوشتن توبه نامه به همان شغل قلابی و ناشریف خودش یعنی کمیسون موهوم شورای دست ساز رجوی برگشت که حتی خودشان هم او را قبول ندارند.

اکنون من روی سخنم با این مردک محدثین نیست چرا که او هم مانند رجوی دستش تا مرفق به خون این نسل آلوده است و باید در آینده‌ی نه چندان دور جوابگوی این همه جنایت باشد

ولی در این مقاله می خواهم به فردی به نام حسن ظریف لمپن دیروز در پادگان بدنام اشرف بگویم که این کلمه لمپن که به کار بردم تنها مال من نیست بلکه این را لیلا دشتی و دیگر مسئولان در پادگان اشرف و در نشستهای مختلف در رابط با حسن ظریف بکار می بردند و تاکید هم می کردند که خصلت اصلی حسن ظریف لمپنی و چاله میدانی است. علت آن هم این بود که حسن ظریف در گاراژ بعنوان تراشکار کار می کرد و مسئولین سازمان از همین حرفه‌ او سوء استفاده کرده او را لمپن خطاب می کردند.

مسئولین سازمان از جمله همین مریم اکبری که بعد از لیلا دشتی مسئول مقر ما بود همیشه در نشستها به حسن ظریف چون سابقه‌ زندانی شدن در ایران داشت می گفتند حداقل تو یکی نباید در رابطه با زندان طلبکار سازمان باشی چون معلوم است که تو را برای چه به زندان انداخته بودند.

از آن جا که همین حسن در یگان ما بود و من بخوبی او را می شناختم و در تمام نشستها با هم بودیم، در یکی از نشستها که مربوط به صفر صفر تناقضات جنسی بود و مسئول این نشستها رحمان یعنی عباس داوری بود بعد از یکی دو جلسه که نشست گذاشته شد دیگر رحمان نمی آمد و به جای او احمد واقف می آمد که بعداز آن که تعدادی از نفرات فاکتهایشان را خواندند به یکبار احمد واقف به حسن گفت فاکتهاییت را بخوان. وقتی حسن شروع به خواندن کرد و شرح فاکتهایش تمام شد بلافاصله احمد واقف گفت حسن آن فاکتهای هتل بغداد را نخواندی پس کی می خواهی آن همه کثافت کاری را صفرصفر کنی؟‍!

etrafgiri

گویا احمد واقف فاکتهای دقیقی از حسن داشت که اینطوری آدرس می داد. ما هم مات و مبهوت شده بودیم که حسن چه کار کرده است. حسن چیزی نگفت و نشست هم تمام شد ولی مسئول نشست  تاکید کرد که فردا بعداز ظهر دوباره نشست شروع می شود و اولین نفر حسن است که باید صفر صفر کند. ما هم کمی خیالمان راحت شد که بالاخره یک روز از این نشستهای لعنتی گذشت چون واقعا سخت ترین دوران و لحظات برای من شرکت در این نوع نشستها بود که بسیار اعصاب خردکن بودند.

نشست که تمام شد در آن روز حسن را در بیرون سالن غذا خوری دیدم متوجه شدم بسیار پریشان و ناراحت  است و مداوم با خودش حرف می زند.

من دنبال فرصتی بودم که به دور از چشم جاسوسان و خبرچیان فرقه رجوی سوالی از حسن بکنم که موضوع چیست؟ و چرا اینقدر پریشان است؟

فرصتی پیدا نکردم. صبح بعداز صبحانه مسئول ما که برنامه روزانه را ابلاغ می کرد به حسن گفت بدلیل اینکه بعداز ظهر نشست است و برای اینکه تو با دست پر به نشست بروی برایت کار نگذاشتیم که بروی فاکتهایت را بنویسی.

زمان نشست با احمد واقف فرا رسید. او در ابتدای شروع نشست حسن را صدا زد تا فاکتهایش را بخواند که حسن با کمی تآخیر شروع به خواندن کرد و گفت وقتی همسرم از ایران برای دیدارمن آمده بود در هتل من رفتم پیش او و دو نفری تنها بودیم. یک دفعه احمد واقف فریاد کشید و گفت در این تنهایی تو چه کار کردی؟ تا اینکه حسن بالاخره اعتراف کرد که در آن روز در هتل طباطبایی که یکی از پایگاههای سازمان در بغداد بود با همسرش خوابیده است. یک دفعه نشست بهم ریخت و همه‌ دلقک های فرقه کف به دهان فریاد می زدند و به حسن ظریف فحش می‌دادند به رویش تف می انداختند که این به انقلاب مریم خیانت کرده و با همبستر شدن با زنش انقلاب را سوراخ کرده است.

Hassan zarif67

اصل موضوع از این قرار بود که وقتی همسر حسن ظریف از ایران برای دیدن حسن می آید. در بغداد مسئولین سازمان به حسن می گویند که برود با همسرش دیدار کند و او را تشویق به ماندن  در عراق و پیوستن به سازمان و به اصطلاح «ارتش آزادیبخش» و رفتن به قرارگاه اشرف کند که حسن می رود و همانجا او را هم جذب سازمان می کند و بعدها همسر او در چنین نشستی اعتراف می کند که در آن روز با حسن خوابیده است.

حالا بعد از گذشت سالیان از آن جریان و رفتاری که سازمان با همین حسن بر سر یک کار مشروع کرد علیرغم آن امروز می بینیم که همین حسن ظریف مقاله و کتاب نویس فرقه رجوی شده است و با وجود اینکه می داند فرقه‌ی رجوی چه  هست و چه جنایتهایی کرده است ولی باز هم در کنار این فرقه بخاطر ترس از افشا نشدن مانده است و همه چیز خودش را به این فرقه فروخته است.

این است که ما می گویم رهبری این فرقه‌ همه‌ی اسرای خودش را تبدیل به تفاله کرده بطوریکه هیچ عنصر انسانی در آنها باقی نمانده است.