زنان شکنجه گر وقاتل وشقی در سازمان مجاهدین خلق - قسمت اول: مژگان پارسائی

زنان شکنجه گردرفرقه
Typography
  • Smaller Small Medium Big Bigger
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

این زنی شقی و بیرحم همچون اجداد داعشی شان چنان کارهائی کرده که کمتر میتوان در طول تاریخ نمونه های انرا یافت اگر چه این زن تنها نیست مسعود رجوی که خود در جنایت وشقاوت دست بسیاری از شکنجه گران وقاتلین را از پشت بسته است مسعود رجوی بقول زنش مریم صفی تا تهران از این زنان تولید کرده اند که در بیرحمی و شقاوت همتا ندارند

-----------------------------------------------------------------------

منصور نظری، پاریس، هفتم می 2015

زنان شکنجه گر وقاتل وشقی در سازمان مجاهدین خلق - قسمت اول: مژگان پارسائی

در پروسه تاریخ انسان مردان زیادی به تبهکاری و جنایت دست زده اند اما در طول تاریخ کمتر زنانی بوده اند که هم پای جنایتکاران مرد پیشقراول شکنجه و جنایت وشقاوت باشند اما مسعود رجوی سازنده نسلی از زنان شقی و شکنجه گر بود نمونه هائی که در زیر خواهم اورد مربوط به زن جنایتکار وشقی و شکنجه گر مژگان پارسائی است که دستش در خون بسیاری از فرزندان ایران زمین اغشته است این زنی شقی و بیرحم همچون اجداد داعشی شان چنان کارهائی کرده که کمتر میتوان در طول تاریخ نمونه های انرا یافت اگر چه این زن تنها نیست مسعود رجوی که خود در جنایت وشقاوت دست بسیاری از شکنجه گران وقاتلین را از پشت بسته است مسعود رجوی بقول زنش مریم صفی تا تهران از این زنان تولید کرده اند که در بیرحمی و شقاوت همتا ندارند در زیر نمونه هائی کوچکی فقط چند نمونه از این زن شکنجه گر را خواهم نوشت .

مژگان پارسائی که در ابتدا وقتی به فرماندهی قرارگاه 2 رسید مراحل اولیه اموزش شکنجه وقتل را پشت سر گذاشته بود و در جریان شکنجه نزدیک به 700 نفر در سال 73 جز کاراموزان و دست اموزان شکنجه گرانی دیگر همچون بتول رجائی که مسئول شکنجه گاهها بوده اند بوده است این زن شقی زمانی که وارد قرارگاه 2 شد شروع به جدا سازی نفرات مستعد برای شکنجه گر شدن کرد بسیاری از نفرات کاندید این زن برای این کار بودند از انجا که در تمام نشست های لایه ام او بودم و در تمام ان نشست ها حضور داشتم بخشی از یک قتل را بازگو میکنم و پروسه ای که این زن شقی باعث قتل یک هموطن و یک مجاهد خلق شد .

در قرارگاه 2 فردی بود به نام احمد رضا پور این فرد بسیار مهربان و دلسوز بود و به مانند ما فکر میکرد که به شهر رویاها امده اما نمی دانست و نمی دانستیم که به تله گرگ و هند جگرخواره ها امده ایم .من خلاصه مینویسم شاید روزی ریز به ریز بنویسم نکته به نکته تکه به تکه در مورد همه چیز اما حالا خلاصه وار مینویسم .

احمد به دلیل مشکل و بیماری های مختلفی که داشت نمی توانست کار جسمی چندانی انجام دهد و به همین دلیل بطور مستمر تحت فشار فرمانده هانش بود که زیر نظر مستقیم مژگان پارسائی بودند بدلیل اینکه در لایه ام او بودم در تمام نشست های مژگان پارسائی حضور داشتم همیشه در نشست ها موضوع احمد رضا توسط فرمانده اش مطرح بود و این زن شقی همیشه میگفت احمد رضا دروغ میگوید و مریض نیست و خودش را به مریضی میزند این زن به فرمانده احمد رضا که شخص بزدلی به نام طاهر سلجوقی بود فشار می اورد که چرا از احمد رضا کار نمی کشی احمد رضا مریض نیست او میگفت خواهر مریم گفته در بستر بیماری هم باید مثل سگ کار کنید حالا کار مگر چه بود علف کنی /نظافت محوطه /جابجائی بار سنگین /و از این قبیل کارهای سرکاری دیگر احمد رضا تحت این فشار ها مجبور به انجام این کارها میشد تا جائی که وی دیگر توان جسمی اش را از دست داده بود و این در حالی بود که در عکس برداری از کمر احمدرضا کاملا محرض شده بود که او مشکلات جسمی عدیده ای دارد اما این زن شقی با اینکه ریز به ریز مشکلات پزشکی احمد رضا را میدانست ولی مستمر به طاهر سلجوقی فشار می اورد که باید از احمدرضا کار بکشی من شاهد زنده این سخنان این زنک هستم .اوضاع احمد رضا هر روزی که میگذشت بدتر و بدتر میشد در محفل هائی که با احمد رضا که خدا بیامرزدش داشتم میگفت طاهر خیلی به من فشار می اورد و میگوید باید کار کنی و با انقلاب مریم مریضی ات را خوب کنی او میگفت میدانم که این حرف فقط حرف طاهر نیست بلکه حرف مژگان و بالاتر از مژگان هاست او میگفت دیگر از درد کمر و همینطور سرع و غش کردن های مستمر خسته شده ام نمی دانم که چکار کنم .شخصا یکبار به این زنک بطور تلویحی مشکلات احمدرضا را مطرح کردم و درنشت مژگان گفتم احمدرضا مریض است و نباید با او اینگونه برخورد کنیم که این زنک برگشت و کاری کرد که نفرات دیگر نشست که از لایه ام او بودند مرا مورد تهمت و توهین قرار دهند اگر لازم باشد بیوگرافی تمام ان عناصر فرصت طلب و چاپلوس را در زیر خیمه این زنک سینه میزدند را خواهم نوشت .بهر ترتیب گذشت و گذشت و گذشت قرارگاه ما از اشرف خارج شد و به جلولا رفت و در همانجا بود که یک شب احمد رضا زمانی که شیفت پدافند بود با سلاح به زندگی خویش خاتمه داد و خود را از شر این موجودات کثیف وشقی رهانید روحش شاد باد که در غربت و تنهائی به خاک افتاد وکسی نبود که برایش اشک بریزد .

اما قسمت قابل توجه این تراژدی اینجاست بلافاصله پس از این حادثه این زنک شیاد و باندشان از بالا از خود مریم تا زنک دیگری به نام مهوش سپهری که او نیز معلم و استاد این شکنجه گر بود میخواستند صحنه را عوض کنند و پایشان را از این جنایت و قتل بیرون بکشند این جنایتکاران شقی تنها راه را در این دیدند که یکی از زیردستان دون پایه شان را مسئول بدانند و البته و صد البته این صحبت ها فقط در نشست های خاص ام او به بالا انجام میشد صورت میگرفت و بچه های پائین تر بهیچ عنوان اطلاعی از وقایع نداشتند و فکر میکردند که احمدرضا در اثر شلیک ناخواسته کشته شده است .

اما در نشست مژگان پارسائی ولایه فرماندهان پس از کشته شدن احمد رضا چه گذشت و شرح ماجرا

همه نفرات لایه فرماندهی قرارگاه 2 در نسشت حضور داشتند مژگان پارسائی باحالتی اخم کرده و به ظاهر ناراحت وارد نشست شد همه میدانستیم موضوع بحث احمدرضا است این زنک شیاد به مانند هنرپیشه های هالیود شروع به ناله کرد و از خوبی های احمدرضا گفت و بعد خطاب به طاهر سلجوقی فرمانده احمدرضا چنین گفت طاهر میدانیم که احمدرضا خودش را کشته شلیک ناخواسته نبوده اما دلیل ان این بوده که تو با احمدرضا بد تنظیم کرده ای و او را تحت فشار گذاشته ای طاهر سلجوقی که جرات نداشت بگوید ای زنک این تو بودی که میگفتی به احمدرضا فشار بیاورید یا من این فرد یعنی طاهر سلجوقی در برابر سخنان مژگان سکوت کرد جمعیت حاظر که فرماندهان قرارگاه بودند نیز سکوت کرده بودند که مژگان انها راتحریک کرد که علیه طاهر سلجوقی موضع گیری کنند مژگان برگشت به جمع گفت شما فرماندهان چرا سکوت کرده اید قاتل احمدرضا همان طاهر سلجوقی است فرماندهان بزدل وترسو که شهامت و غیرتی در انها وجود نداشت دهان باز نکردند که بگویند خانم مژگان مگر تو نبودی که به طاهر فشار می اوردی که احمدرضا را به کار بکشد به هر صورت صحنه عوض شد و فرماندهان بسوی طاهر سلجوقی هجوم اوردند که قاتل احمدرضا کسی نیست جز طاهر سلجوقی به این ترتیب سناریوئی که بی شک از مریم رجوی شروع شده بود و بدست مژگان پارسائی رسیده بود پیش رفت و قاتل احمد رضا اینجا طاهر سلجوقی شد فرماندهان به طاهر سلجوقی یک هفته وقت دادند که فاکت های خودش را بنویسد و بگوید که من یعنی طاهر سلجوقی باعث مرگ احمدرضا شده ام این نشست ها 3 جلسه ادامه پیدا کرد و طاهر هر بار فاکت هائی مینوشت که پر از تناقض بود اما پس از 3 جلسه که اب ها از اسیاب افتاد طاهر به کار خود برگشت و مژگان هم ارتقا رده گرفت و به این ترتیب انسانی که برای کسب ازادی به این سازمان پیوسته بود را برخاک افکندند که گوئی نه شاهی امده و نه شاهی رفته است

لازم به توضیح است این زن حالا در لیبرتی است و یکی از کسانیست که همچون دیگر جنایتکاران داعشی شان مسئول بسیاری از این موارد بوده اند ………..

چشمها را باید شست همه چیز را باید گفت همه مردم ایران باید بدانند که در میعادگاه رجوی در عراق چه گذشته است مدینه فاضله ای که رجوی ساخت لجنزاری بوده که از درون ان این شکنجه گران بیرون امده اند